<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom">
    <title>°•°OLD GRIFFIN°•°</title>
    <subtitle></subtitle>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://oldgriffin.mihanblog.com"/>
    <id>tag:http://oldgriffin.mihanblog.com</id>
    <updated>2012-05-18T16:23:07+01:00</updated>
    <generator>mihanblog.com</generator>
<link rel="self" type="application/atom+xml" href="http://oldgriffin.mihanblog.com/post/atom" />
    <entry>
        <title>°•°GRIFFIN°•°</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://oldgriffin.mihanblog.com/post/1"/>
        <published>2010-11-16T02:24:14+01:00</published>
        <updated>2010-11-16T02:24:14+01:00</updated>
        <id>tag:http://oldgriffin.mihanblog.com/post/1</id>
        <author>
            <name>عرفان مینویی</name>
        </author>
        <summary>
شیردال : موجودی افسانه ای است که سر و بال عقاب و تن شیر دارد و سر و بال عقاب نشان دهنده ی پادشاهی این موجود بر پرندگان و تن شیر مانندش نشان پادشاهی بر موجودات روی زمین و چهار پایان است.</summary>
        <content type="html" xml:base="http://oldgriffin.mihanblog.com/post/1"><![CDATA[<P align=center><IMG style="WIDTH: 440px; HEIGHT: 341px" height=315 alt="" hspace=0 src="http://up.iranblog.com/Files0/85a5f0cf20cb4b189d6a.jpg" width=382 align=baseline border=0></P>
<P align=center><FONT face=tahoma,arial,helvetica,sans-serif><FONT size=2><STRONG><FONT color=#000099>شیردال</FONT></STRONG> </FONT>: موجودی افسانه ای است که سر و بال عقاب و تن شیر دارد و سر و بال عقاب نشان دهنده ی پادشاهی این موجود بر پرندگان و تن شیر مانندش نشان پادشاهی بر موجودات روی زمین و چهار پایان است.</FONT></P>]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>روزی دانشمندی آزمایش جالبی انجام داد ... </title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://oldgriffin.mihanblog.com/post/2"/>
        <published>2010-09-23T12:29:20+01:00</published>
        <updated>2010-09-23T12:29:20+01:00</updated>
        <id>tag:http://oldgriffin.mihanblog.com/post/2</id>
        <author>
            <name>سینا فرجی</name>
        </author>
        <summary>روزی دانشمندی آزمایش جالبی انجام داد... او آکواریومی شیشه ای ساخت و با دیواری شیشه ای دو قسمت کرد . در یک قسمت ماهی بزرگی انداخت و در قسمت دیگر ماهی کوچکی که غذای مورد علاقه ی ماهی بزرگ بود .ماهی کوچک تنها غذای ماهی بزرگ بود و دانشمند به آن غذای دیگری نمی داد... او برای خوردن ماهی کوچک بارها و بارها به طرفش حمله کرد ، اما هر بار به دیواری نامرئی می خورد . همان دیوار شیشه ای که او را از غذای مورد علاقش جدا می‌کرد .بالا خره بعد از مدتی از حمله به ماهی کوچک منصرف شد . او باور کرده بود که رفتن به آن</summary>
        <content type="html" xml:base="http://oldgriffin.mihanblog.com/post/2"><![CDATA[<FONT face=arial,helvetica,sans-serif size=2>روزی دانشمندی آزمایش جالبی انجام داد... او آکواریومی شیشه ای ساخت و با دیواری شیشه ای دو قسمت کرد . در یک قسمت ماهی بزرگی انداخت و در قسمت دیگر ماهی کوچکی که غذای مورد علاقه ی ماهی بزرگ بود .<BR><BR>ماهی کوچک تنها غذای ماهی بزرگ بود و دانشمند به آن غذای دیگری نمی داد... او برای خوردن ماهی کوچک بارها و بارها به طرفش حمله کرد ، اما هر بار به دیواری نامرئی می خورد . همان دیوار شیشه ای که او را از غذای مورد علاقش جدا می‌کرد .<BR><BR>بالا خره بعد از مدتی از حمله به ماهی کوچک منصرف شد . او باور کرده بود که رفتن به آن طرف اکواریوم و خوردن ماهی کوچک کاری غیر ممکن است .<BR><BR>دانشمند شیشه وسط را برداشت و راه ماهی بزرگ را باز کرد ؛ اما ماهی بزرگ هرگز به ماهی کوچک حمله نکرد . او هرگز قدم به سمت دیگر اکواریوم نگذاشت و از گرسنگی مرد . می‌دانید چرا ؟<BR><BR>آن دیوار شیشه ای دیگر وجود نداشت ، اما ماهی بزرگ در ذهنش یک دیوار شیشه ای ساخته بود . یک دیوار که شکستنش از شکستن هر دیوار واقعی سخت تر بود ؛ آن دیوار باور خودش بود . باورش به محدودیت . باورش به وجود دیوار . باورش به ناتوانی ... . </FONT>]]></content>
    </entry>
</feed>

